200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 25 مرداد ماه سال 1388

سلام  

اوووووووووووووووو میدونی چند وقته نیومدم  

خیلی وقته  

نه خداییش ظلمه  

درستش میکنم  

دوباره مثل قدیما  

با یه فرق کوچیک که بعدا خودتون میفهمین  

فعلا تا بعد

جمعه 11 بهمن ماه سال 1387
"حقایق جالبى از زندگى"

Attractive Facts of Life"  
"حقایق جالبى از زندگى"
 
At least 5 people in this world love you so much they would die for youحداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند. 

At least 15 people in this world love you, in some wayحداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند. 

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like youتنها دلیلی که باعث می شود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد. 

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like youیک لبخند از طرف تو می تواند موجب شادی کسی شود؛ حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند. 

Every night, SOMEONE thinks about you before he/she goes to sleepهر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند. 

You are special and unique, in your own wayتو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی. 

Someone that you don't know even exists, loves youیک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی. 

When you make the biggest mistake ever, something good comes from itوقتی بزرگ ترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود. 

When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the worldوقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای. 

Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they knowهمیشه احساست را نسبت به دیگران برای آن ها بیان کن، وقتی آن ها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند، احساس بهتری خواهی داشت. 

If you have great friends, take the time to let them know that they are greatوقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آن ها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.
 

پنجشنبه 9 آبان ماه سال 1387
نبودی

 

سکوتم را به باران هدیه کردم  

تمام زندگی ام را گریه کردم  

نبودی در فراق شانه هایت  

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم  

شنبه 30 شهریور ماه سال 1387

 

سلام  

 

راستش شاید منم یه کم تند رفتم ولی خوب  

 خیلی ها اومدن و این حرفا رو بهم زدن  

  قصد ناراحت کردن کسی رو نداشتم   

 ولی فکر نمیکنم گفتن کلمه همکار اسکول درست باشه 

  در ضمن کسی اگه خواست کسی رو نصیحت کنه خوب نیست که  

  با این لحن حرف بزنه  

 یه کم ملایم تر بهتره  

 ممنونم و شرمنده  

شنبه 30 شهریور ماه سال 1387

 

وصال یا تیغ زن ؟  

با کدومش راحت تری   

صد بار گفتم بازم میگم   

من نه با کار کسی کار دارم نه میذارم کسی تو کارم دخالت کنه    

راه افتادن جاوا با همکاری دوستان انقدر براتون سنگین تمام شده که  

 اینجوری جیلیز ویلیز می کنین   

خدا رو شکر تا حالا کسی نیومده به در این سرا و ناکام برگرده به لطف 

  خدا و بنده هاش   

راستی کوچولو با یه آی پی دو تا نظر با دو تا اسم متفاوت نمی دن   

اگر مشکلی داری جاش تو وب لاگ نیست   

نکنین آدم بشین!  

 

پنجشنبه 14 شهریور ماه سال 1387
دادگاه سرنوشت

 

درسکوت دادگاه سرنوشت 

   

 عشق برما حکم سنگینی نوشت  

  

 گفته شد دل داده ها از هم جدا  

  

 وای بر این حکم و این قانون زشت 

چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387
حس میکنم

حس میکنم دیگه دوستم نداری

حس میکنم زیاده وجودم

چرا به این زودی ازم بریدی

من که گل سر سبد تو بودم

حس میکنم تو این روزا نمی خوای

یه لحظه هم حتی من و ببینی

کاش میدونستم عشق دیروز من

فردا که شد تو با کی هم نشینی

دوستم نداری میدونم دوستم نداری

اما تو چشمات مبینم که بیقراری

خدا کنه که برگردی تو پیشم

بدون تو من دیونه میشم

دوست ندارم حضور من کنارت

باعث دل خستگیه تو باشه

شاید سفر رفتن من یه فصل تازه ای از زندگی تو باشه

حس میکنم باید از اینجا برم

جایی که هیچکی راهشو بلد نیست

باید برم که قدرمو بدونی

یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس میکنم دیگه دوستم نداری

حس میکنم زیادی وجودم

چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387
گدا

 

بابی کنسویلو با مقداری پول برای بردن پسرش به سینما از خانه خارج شد .

پسربچه بسیار خوشحال بوده ودائم می پرسید که چه مدت دیگر به سینما می رسند .

 همین که به یک چراغ قرمز رسیدند ، گدایی را دیدند که روی آسفالت نشسته ،

 اما هیچ چیز نمی طلبد.

با خود صدایی را شنید که گفت :

تمام پولی را که همراه داری به او بده.

بابی نیز به صدا گفت:

من به پسرم قول داده ام که به سینما برویم.

آن صدا پافشاری کرد که :

همه پولت را بده.

(می توانم نصف آن را به او داده و با نصف دیگرش پسرم تنها به سینما برود

و من نیز بیرون سینما منتظرش بمانم)

اما آن صدا که نمی خواست جر و بحث کند فقط گفت:

 همه را بده .

بابی که حتی وقت توضیح دادن به پسر را نیز نداشت ،

اتومبیلش را نگه داشت و تمام پولی را که به همراه داشت به گدا داد.

گدا گفت :

خداوند وجود دارد و خودش این موضوع را به من نشان داد .

 امروز روز تولد من است.

من هم غمگین و شرمنده از این بودم که همیشه باید گدایی کرده وصدقه بگیرم.

به همین خاطر با خود عهد کردم که هیچ نخواسته وفکر کردم :

اگر خدایی وجود دارد او به من هدیه ای خواهد داد.

 

 

یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387
معادله

 

معادله 1

انسان = خوردن + خوابیدن + کارکردن + لذت بردن
خر = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
انسان = خر + کارکردن + لذت بردن
بنابراین :
انسان – لذت بردن = خر + کارکردن
به معنای دیگر :
انسان بدون لذت بردن = خری که کار می کند
 
معادله 2
مردها = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن
خرها = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
مردها = خرها + پول درآوردن
بنابراین :
مردها = خرها + پول درآوردن
بنابراین :
مردها - پول درآوردن = خرها
به معنای دیگر :
مردهایی که پول درنمی آوردند = خرها
 
معادله 3
زن ها = خوردن + خوابیدن + پول خرج کردن
خرها = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
زن ها = خرها + پول خرج کردن
بنابراین :
زن ها – پول خرج کردن = خرها
بنابراین :
زن هایی که پول خرج نمی کنند = خرها
 
نتیجه گیری
از معادله 2 و 3
مردهایی که پول درنمی آوردند = زن هایی که پول خرج نمی کنند.
بنابراین، مردهایی که پول درمی آورند نمی گذارند زن ها خر شوند. (فرض 1)
و زن هایی که پول خرج می کنند نمی گذارند که مردها خر شوند. (فرض 2)
بنابراین ما داریم...
مردها + زن ها = خرها + پول درآوردن + خرها + پول خرج کردن
بنابراین، از فرض 1 و 2 نتیجه می گیریم که
مردها + زن ها = 2 خر که باهم به شادی زندگی می کنند.

 

دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387
صرف کن!...

 

صرف کن!...

رفتم ..رفتی. رفت..

ساکت میشوم میخندم !...

 ولی خنده ام تلخ میشود،...

استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده

و من میگویم:

رفت... رفت... رفت رفت...

و دلم شکست،

 غم رو دلم نشست،

 رفت شادیم بمرد،

شور از دلم ببرد ،...

رفت ..رفت ..رفت...

و من میخندم و میگویم... -

 خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است ...

کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

خنده تلخ آدما همیشه از دل خوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست ...


 

شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387
این را میدانم

 

این را میدانم

که هر گاه کسی بهتر از من را به دام انداختی

 فراموشم خواهی کرد

 ولی این را بدان

که هر گاه به دام کسی بدتر از من افتادی

مرا به یاد خواهی آور

 

جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
مجنون لیلی

 

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی

من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی

عـــــاشقــــــم

ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی

شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی

لیلی من . دریای من.  آسوده در رویای من

این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در

مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب

شاید که روزی عاقبت آرام بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای

من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی

عـــــاشقــــــم

ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی

برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی

لیلی . من دریای من . آسوده در رویای من

این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

 

شنبه 24 فروردین ماه سال 1387
ادمک

 

ادمک اخر دنیاست بخند

 ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

 شوخیه کاغذیه ماست بخند

 ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب بخند

 ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثله تو تنهاست بخند

 

دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387
عشق می ورزم

 

من به2 چیز عشق می ورزم:

 1 تو و دیگری وجود تو.

 به دو چیز اعتقاد دارم:

1 خدا ودیگری تو.

 من در این دنیا 2 چیز می خواهم:

1 تو ودیگری خوشبختی تو.

 من این دنیا را برای 2 چیز می خواهم:

 1 تو و دیگری برای با تو موندن

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

 هر چند شاید آنجا جز رنج و پریشانی نباشد

اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

 

شنبه 17 فروردین ماه سال 1387

 

قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پائ عشق رفتن

پرو بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج می زد

ولی رویای دورم را شکستند

 

پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387
چندیست..

 

چندیست که بیمار وفایت شده ام 

 در بستر غم چشم به راهت شده ام 

 این را تو بدان اگر بمیرم روزی 

 مسئول تویی که من فدایت شده ام

 

چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387

سلام این جواب mptm‌یا همون دست نیافتنی که نظر داده بود وچون شخصی بود تایید نشد

توخودت این کارو کردی من نه دیگه اون آدم سابقم نه محمدیکه تو میشناختی

من الان یه آشغالم که حتی توی سطل آشغالم جا ندارم

تا حالا به این فکر کردی چقدر دلیل مسخره ای واسه از بین بردن یه عمر خاطره آوردی

تا حالا به این فکر کردی که چرا این کاروکردم

تو شکایتی رو نوشتی به دادگاه خودت بردی یه نفره . یه طرفه به قاضی رفتی و

حکم صادر کردی و خودتم اجرا کردی اونم چه حکمی واسهچه کاری

یه کمک دوستانه رو به جنایتی نا بخشودنی تبدیل کردی

حتی به خودت زحمت یه ثانیه فکر کردنم ندادی

واسه خودم متاسفم

البته منم مقصر بودم که همه چیزو گفتم بهت

کاش اون روز نمیدیدمت

کاش هیچ وقت به هیچ دختری نگاه نمی کردم

کاش ....

الن منم با یه عمر خاطره .خاطره های تلخی که زمانی برام رویا بودن

از منکه گذشت ولی تو زندگیت اون حسادت و اون شکاکی رو بذار کنار اینو هم به تو میگم هم به همه اونایی که به خاطره نداشتن شناخت از طرفمقابلشون همه چیزشونو به گند میکشن

و برای خودم فقط یهمرگ آروم و بی درد که البته اونم برام زیاده

آره نه من اون آددمیم که میشناختی نه ...

هیچ چیزی مثل قدیما نیست

تو فقطزندگی منوبه اینجا نرسوندی

زندگی ۱۲ نفر دیگه رو هم خراب کردی

خدا منو به خاطر اشتباهاتم و گناهام ببخشه همین

همین

شنبه 10 فروردین ماه سال 1387
تا کی ؟

 

 تا کی می خوای

 اومدنت رو پشت روزها و هفته های تقویم  قایم کنی ؟

تا کی

می خوای واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کنی؟

 بس نیست ؟

 این همه از تو گفتن بس نیست ؟

تا کی باید از تو بنویسم ؟

 خسته شدم ...

 خسته شدم از بودن با خاطره هات...

خاطره هایی که مال من نیست و

در من غوطه ور شده...

امشب می خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...

 امشب میخوام دیگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...

وقتی واژه هام در برابر تو کم میارن

 دلم دیگه حرفی واسه گفتن نداره ...

دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...

دیگه وقت رفتنه...

دل بیتابم رو کنار چشات جا میذارم و گم میشم

تو همه ی بودن ها و رفتن ها...

همین جا کنار خاطره های نبودن تو

و بودن و موندن من آخر دفتر خاطراتم مهر پایان میزنم...

حالا این تو و این خاطره های بارونی بودن خیالت....

 

جمعه 9 فروردین ماه سال 1387
خط آخر


خط آخر :

یه دل میگه نشو عاشق کس .....

یه دل میگه میمیرم بی نفس ....

یه دل میگه برم و یه دلم میگه خو کن به قفس....

پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387
سال نو مبارک

 

گلها جواب زمین هستند به سلام آفتاب

نه زمستانی باش که بلرزانی

و نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش تا برویانی

سال نو مبارک

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>