سلام
اوووووووووووووووو میدونی چند وقته نیومدم
خیلی وقته
نه خداییش ظلمه
درستش میکنم
دوباره مثل قدیما
با یه فرق کوچیک که بعدا خودتون میفهمین 
فعلا تا بعد
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون فقط 80 تومان | 9 DVD |
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سلام
اوووووووووووووووو میدونی چند وقته نیومدم
خیلی وقته
نه خداییش ظلمه
درستش میکنم
دوباره مثل قدیما
با یه فرق کوچیک که بعدا خودتون میفهمین 
فعلا تا بعد
Attractive Facts of Life"
"حقایق جالبى از زندگى"
At least 5 people in this world love you so much they would die for youحداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند.
At least 15 people in this world love you, in some wayحداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند.
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like youتنها دلیلی که باعث می شود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد.
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like youیک لبخند از طرف تو می تواند موجب شادی کسی شود؛ حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.
Every night, SOMEONE thinks about you before he/she goes to sleepهر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند.
You are special and unique, in your own wayتو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی.
Someone that you don't know even exists, loves youیک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی.
When you make the biggest mistake ever, something good comes from itوقتی بزرگ ترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.
When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the worldوقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای.
Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they knowهمیشه احساست را نسبت به دیگران برای آن ها بیان کن، وقتی آن ها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند، احساس بهتری خواهی داشت.
If you have great friends, take the time to let them know that they are greatوقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آن ها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند.
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی ام را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
سلام
راستش شاید منم یه کم تند رفتم ولی خوب
خیلی ها اومدن و این حرفا رو بهم زدن
قصد ناراحت کردن کسی رو نداشتم
ولی فکر نمیکنم گفتن کلمه همکار اسکول درست باشه
در ضمن کسی اگه خواست کسی رو نصیحت کنه خوب نیست که
با این لحن حرف بزنه
یه کم ملایم تر بهتره
ممنونم و شرمنده
وصال یا تیغ زن ؟
با کدومش راحت تری
صد بار گفتم بازم میگم
من نه با کار کسی کار دارم نه میذارم کسی تو کارم دخالت کنه
راه افتادن جاوا با همکاری دوستان انقدر براتون سنگین تمام شده که
اینجوری جیلیز ویلیز می کنین
خدا رو شکر تا حالا کسی نیومده به در این سرا و ناکام برگرده به لطف
خدا و بنده هاش
راستی کوچولو با یه آی پی دو تا نظر با دو تا اسم متفاوت نمی دن
اگر مشکلی داری جاش تو وب لاگ نیست
نکنین آدم بشین!
درسکوت دادگاه سرنوشت
عشق برما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دل داده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت
حس میکنم دیگه دوستم نداری
حس میکنم زیاده وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی
من که گل سر سبد تو بودم
حس میکنم تو این روزا نمی خوای
یه لحظه هم حتی من و ببینی
کاش میدونستم عشق دیروز من
فردا که شد تو با کی هم نشینی
دوستم نداری میدونم دوستم نداری
اما تو چشمات مبینم که بیقراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدون تو من دیونه میشم
دوست ندارم حضور من کنارت
باعث دل خستگیه تو باشه
شاید سفر رفتن من یه فصل تازه ای از زندگی تو باشه
حس میکنم باید از اینجا برم
جایی که هیچکی راهشو بلد نیست
باید برم که قدرمو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیست
حس میکنم دیگه دوستم نداری
حس میکنم زیادی وجودم
بابی کنسویلو با مقداری پول برای بردن پسرش به سینما از خانه خارج شد .
پسربچه بسیار خوشحال بوده ودائم می پرسید که چه مدت دیگر به سینما می رسند .
همین که به یک چراغ قرمز رسیدند ، گدایی را دیدند که روی آسفالت نشسته ،
اما هیچ چیز نمی طلبد.
با خود صدایی را شنید که گفت :
تمام پولی را که همراه داری به او بده.
بابی نیز به صدا گفت:
من به پسرم قول داده ام که به سینما برویم.
آن صدا پافشاری کرد که :
همه پولت را بده.
(می توانم نصف آن را به او داده و با نصف دیگرش پسرم تنها به سینما برود
و من نیز بیرون سینما منتظرش بمانم)
اما آن صدا که نمی خواست جر و بحث کند فقط گفت:
همه را بده .
بابی که حتی وقت توضیح دادن به پسر را نیز نداشت ،
اتومبیلش را نگه داشت و تمام پولی را که به همراه داشت به گدا داد.
گدا گفت :
خداوند وجود دارد و خودش این موضوع را به من نشان داد .
امروز روز تولد من است.
من هم غمگین و شرمنده از این بودم که همیشه باید گدایی کرده وصدقه بگیرم.
به همین خاطر با خود عهد کردم که هیچ نخواسته وفکر کردم :
اگر خدایی وجود دارد او به من هدیه ای خواهد داد.
معادله 1
صرف کن!...
رفتم ..رفتی. رفت..
ساکت میشوم میخندم !...
ولی خنده ام تلخ میشود،...
استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده
و من میگویم:
رفت... رفت... رفت رفت...
و دلم شکست،
غم رو دلم نشست،
رفت شادیم بمرد،
شور از دلم ببرد ،...
رفت ..رفت ..رفت...
و من میخندم و میگویم... -
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است ...
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
خنده تلخ آدما همیشه از دل خوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست ...
این را میدانم
که هر گاه کسی بهتر از من را به دام انداختی
فراموشم خواهی کرد
ولی این را بدان
که هر گاه به دام کسی بدتر از من افتادی
مرا به یاد خواهی آور
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی
عـــــاشقــــــم
ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
لیلی من . دریای من. آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آرام بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عـــــاشقــــــم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
لیلی . من دریای من . آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
ادمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخیه کاغذیه ماست بخند
ادمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا یه سراب بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثله تو تنهاست بخند
من به2 چیز عشق می ورزم:
1 تو و دیگری وجود تو.
به دو چیز اعتقاد دارم:
1 خدا ودیگری تو.
من در این دنیا 2 چیز می خواهم:
1 تو ودیگری خوشبختی تو.
من این دنیا را برای 2 چیز می خواهم:
1 تو و دیگری برای با تو موندن
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید
هر چند شاید آنجا جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائ عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند
چندیست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام
سلام این جواب mptmیا همون دست نیافتنی که نظر داده بود وچون شخصی بود تایید نشد
توخودت این کارو کردی من نه دیگه اون آدم سابقم نه محمدیکه تو میشناختی
من الان یه آشغالم که حتی توی سطل آشغالم جا ندارم
تا حالا به این فکر کردی چقدر دلیل مسخره ای واسه از بین بردن یه عمر خاطره آوردی
تا حالا به این فکر کردی که چرا این کاروکردم
تو شکایتی رو نوشتی به دادگاه خودت بردی یه نفره . یه طرفه به قاضی رفتی و
حکم صادر کردی و خودتم اجرا کردی اونم چه حکمی واسهچه کاری
یه کمک دوستانه رو به جنایتی نا بخشودنی تبدیل کردی
حتی به خودت زحمت یه ثانیه فکر کردنم ندادی
واسه خودم متاسفم
البته منم مقصر بودم که همه چیزو گفتم بهت
کاش اون روز نمیدیدمت
کاش هیچ وقت به هیچ دختری نگاه نمی کردم
کاش ....
الن منم با یه عمر خاطره .خاطره های تلخی که زمانی برام رویا بودن
از منکه گذشت ولی تو زندگیت اون حسادت و اون شکاکی رو بذار کنار اینو هم به تو میگم هم به همه اونایی که به خاطره نداشتن شناخت از طرفمقابلشون همه چیزشونو به گند میکشن
و برای خودم فقط یهمرگ آروم و بی درد که البته اونم برام زیاده
آره نه من اون آددمیم که میشناختی نه ...
هیچ چیزی مثل قدیما نیست
تو فقطزندگی منوبه اینجا نرسوندی
زندگی ۱۲ نفر دیگه رو هم خراب کردی
خدا منو به خاطر اشتباهاتم و گناهام ببخشه همین
همین
تا کی می خوای
اومدنت رو پشت روزها و هفته های تقویم قایم کنی ؟
تا کی
می خوای واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کنی؟
بس نیست ؟
این همه از تو گفتن بس نیست ؟
تا کی باید از تو بنویسم ؟
خسته شدم ...
خسته شدم از بودن با خاطره هات...
خاطره هایی که مال من نیست و
در من غوطه ور شده...
امشب می خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...
امشب میخوام دیگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...
وقتی واژه هام در برابر تو کم میارن
دلم دیگه حرفی واسه گفتن نداره ...
دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...
دیگه وقت رفتنه...
دل بیتابم رو کنار چشات جا میذارم و گم میشم
تو همه ی بودن ها و رفتن ها...
همین جا کنار خاطره های نبودن تو
و بودن و موندن من آخر دفتر خاطراتم مهر پایان میزنم...
حالا این تو و این خاطره های بارونی بودن خیالت....
خط آخر :
یه دل میگه نشو عاشق کس .....
یه دل میگه میمیرم بی نفس ....
یه دل میگه برم و یه دلم میگه خو کن به قفس....
گلها جواب زمین هستند به سلام آفتاب
نه زمستانی باش که بلرزانی
و نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش تا برویانی
سال نو مبارک