| |
| یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387 |
| معادله |
معادله 1
انسان = خوردن + خوابیدن + کارکردن + لذت بردن
خر = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
انسان = خر + کارکردن + لذت بردن
بنابراین :
انسان – لذت بردن = خر + کارکردن
به معنای دیگر :
انسان بدون لذت بردن = خری که کار می کند
معادله 2
مردها = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن
خرها = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
مردها = خرها + پول درآوردن
بنابراین :
مردها = خرها + پول درآوردن
بنابراین :
مردها - پول درآوردن = خرها
به معنای دیگر :
مردهایی که پول درنمی آوردند = خرها
معادله 3
زن ها = خوردن + خوابیدن + پول خرج کردن
خرها = خوردن + خوابیدن
بنابراین :
زن ها = خرها + پول خرج کردن
بنابراین :
زن ها – پول خرج کردن = خرها
بنابراین :
زن هایی که پول خرج نمی کنند = خرها
نتیجه گیری
از معادله 2 و 3
مردهایی که پول درنمی آوردند = زن هایی که پول خرج نمی کنند.
بنابراین، مردهایی که پول درمی آورند نمی گذارند زن ها خر شوند. (فرض 1)
و زن هایی که پول خرج می کنند نمی گذارند که مردها خر شوند. (فرض 2)
بنابراین ما داریم...
مردها + زن ها = خرها + پول درآوردن + خرها + پول خرج کردن
بنابراین، از فرض 1 و 2 نتیجه می گیریم که
مردها + زن ها = 2 خر که باهم به شادی زندگی می کنند.
|
|
| |
| دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| صرف کن!... |
صرف کن!...
رفتم ..رفتی. رفت..
ساکت میشوم میخندم !...
ولی خنده ام تلخ میشود،...
استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده
و من میگویم:
رفت... رفت... رفت رفت...
و دلم شکست،
غم رو دلم نشست،
رفت شادیم بمرد،
شور از دلم ببرد ،...
رفت ..رفت ..رفت...
و من میخندم و میگویم... -
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است ...
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
خنده تلخ آدما همیشه از دل خوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست ...
|
|
| |
| شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| این را میدانم |
این را میدانم
که هر گاه کسی بهتر از من را به دام انداختی
فراموشم خواهی کرد
ولی این را بدان
که هر گاه به دام کسی بدتر از من افتادی
مرا به یاد خواهی آور
|
|
| |
| جمعه 30 فروردین ماه سال 1387 |
| مجنون لیلی |
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی
عـــــاشقــــــم
ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
لیلی من . دریای من. آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آرام بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عـــــاشقــــــم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
لیلی . من دریای من . آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
|
|
| |
| شنبه 24 فروردین ماه سال 1387 |
| ادمک |
ادمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخیه کاغذیه ماست بخند
ادمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا یه سراب بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثله تو تنهاست بخند
|
|
| |
| دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387 |
| عشق می ورزم |
من به2 چیز عشق می ورزم:
1 تو و دیگری وجود تو.
به دو چیز اعتقاد دارم:
1 خدا ودیگری تو.
من در این دنیا 2 چیز می خواهم:
1 تو ودیگری خوشبختی تو.
من این دنیا را برای 2 چیز می خواهم:
1 تو و دیگری برای با تو موندن
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید
هر چند شاید آنجا جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن
|
|
| |
| شنبه 17 فروردین ماه سال 1387 |
|
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائ عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند
|
|
| |
| پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387 |
| ندایی ست |
ندایی ست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام
|
|
| |
| چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387 |
|
سلام این جواب mptmیا همون دست نیافتنی که نظر داده بود وچون شخصی بود تایید نشد
توخودت این کارو کردی من نه دیگه اون آدم سابقم نه محمدیکه تو میشناختی
من الان یه آشغالم که حتی توی سطل آشغالم جا ندارم
تا حالا به این فکر کردی چقدر دلیل مسخره ای واسه از بین بردن یه عمر خاطره آوردی
تا حالا به این فکر کردی که چرا این کاروکردم
تو شکایتی رو نوشتی به دادگاه خودت بردی یه نفره . یه طرفه به قاضی رفتی و
حکم صادر کردی و خودتم اجرا کردی اونم چه حکمی واسهچه کاری
یه کمک دوستانه رو به جنایتی نا بخشودنی تبدیل کردی
حتی به خودت زحمت یه ثانیه فکر کردنم ندادی
واسه خودم متاسفم
البته منم مقصر بودم که همه چیزو گفتم بهت
کاش اون روز نمیدیدمت
کاش هیچ وقت به هیچ دختری نگاه نمی کردم
کاش ....
الن منم با یه عمر خاطره .خاطره های تلخی که زمانی برام رویا بودن
از منکه گذشت ولی تو زندگیت اون حسادت و اون شکاکی رو بذار کنار اینو هم به تو میگم هم به همه اونایی که به خاطره نداشتن شناخت از طرفمقابلشون همه چیزشونو به گند میکشن
و برای خودم فقط یهمرگ آروم و بی درد که البته اونم برام زیاده
آره نه من اون آددمیم که میشناختی نه ...
هیچ چیزی مثل قدیما نیست
تو فقطزندگی منوبه اینجا نرسوندی
زندگی ۱۲ نفر دیگه رو هم خراب کردی
خدا منو به خاطر اشتباهاتم و گناهام ببخشه همین
همین |
|
| |
| شنبه 10 فروردین ماه سال 1387 |
| تا کی ؟ |
تا کی می خوای
اومدنت رو پشت روزها و هفته های تقویم قایم کنی ؟
تا کی
می خوای واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کنی؟
بس نیست ؟
این همه از تو گفتن بس نیست ؟
تا کی باید از تو بنویسم ؟
خسته شدم ...
خسته شدم از بودن با خاطره هات...
خاطره هایی که مال من نیست و
در من غوطه ور شده...
امشب می خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...
امشب میخوام دیگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...
وقتی واژه هام در برابر تو کم میارن
دلم دیگه حرفی واسه گفتن نداره ...
دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...
دیگه وقت رفتنه...
دل بیتابم رو کنار چشات جا میذارم و گم میشم
تو همه ی بودن ها و رفتن ها...
همین جا کنار خاطره های نبودن تو
و بودن و موندن من آخر دفتر خاطراتم مهر پایان میزنم...
حالا این تو و این خاطره های بارونی بودن خیالت....
|
|
| |
| جمعه 9 فروردین ماه سال 1387 |
| خط آخر |
خط آخر :
یه دل میگه نشو عاشق کس .....
یه دل میگه میمیرم بی نفس ....
یه دل میگه برم و یه دلم میگه خو کن به قفس.... |
|
| |
| پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387 |
| سال نو مبارک |
گلها جواب زمین هستند به سلام آفتاب
نه زمستانی باش که بلرزانی
و نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش تا برویانی
سال نو مبارک
|
|
| |
| پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386 |
| نمی توانم بی تو بودن |
درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت
تنها به تومی اندیشم
به توکه احساس مرانادیده نخواهی گرفت
ومراقبل ازانکه درمرداب اندوه غرق شوم نجات خواهی داد.
عشق مراخواهی ستودودرباغ کوچک قلبم
؛گل امیدخواهی کاشت.
تنهاچیزی که برایم ارزشمنداست توهستی.
تویی که نمی توانم حتی درخیالم به بی توبودن
حتی برای یک لحظه ی کوتاه فکرکنم.
نمی دانم تاکی باید صبرکنم اما دوباره صبرمی کنم
چون عادت کرده ام یاد بگیرم
غیرازصبرکردن وتسلی یافتن باخاطرات زیبایت چاره ای ندارم .
نیامدنت قلبم راسخت می فشارد
اما به امید امدنت تا لحظه ی مرگ می مانم
یا توخواهی امد یا دراغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید
|
|
| |
| شنبه 20 بهمن ماه سال 1386 |
| چقدر سخته |
چقدر سخته
تو چشمای کسی که تمام عشقتو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد
زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی
احساس کنی هنوزم دوسش داری
چقدر سخته
وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری
چقدر سخته
گل تو، تو باغچه دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت
آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک
|
|
| |
| سه شنبه 9 بهمن ماه سال 1386 |
| سلام .خداحافظ |
سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
|
|
| |
| جمعه 5 بهمن ماه سال 1386 |
| تو رفتی و... |
تو رفتی و دو چشمانم به در ماند
سکوتی سرد سایه تا سحر ماند
سکوتی تلخ و اندوه بار و سنگین
لبانم تا سحر بی همسفر ماند
ز شادی های سبز با تو بودن
برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند
تو رفتی و ندانستی که بی تو
خیالت تا ابد در قلب و سر ماند
|
|
| |
| چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386 |
| گذشت |
آنقدر ناله می کنم
تا رود خواب از سرت
آنقدر گریه می کنم
تا رود آب از سرم
زندگی با تلخ و شیرینش گذشت
با تقی خان و تموچینش گذشت
زندگی آنقدر ها هم بد نبود
با همه بالا و پایینش گذشت
تو را با غیر میبینم ولی صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید ....
|
|
| |
| دوشنبه 24 دی ماه سال 1386 |
|

همین حرفی نمیتونم بزنم
فهمیدی فهمیدی اگرم نفهمیدی که .....
|
|
| |
| پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386 |
| عشق آن نیست که ... |
عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که در کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی... |
|
| |
| پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386 |
| وقتی که تنهایی و خسته |
وقتی که تنهایی و خسته
وقتی که دلت شکسته
همه درها شده بسته
غم توی دلت نشسته
می بینی که نا امیدی
یا به مقصود نرسیدی
هر چی که ساختی خراب شد
مثل حباب روی آب شد
دنیا رو هر جور که خواستی
توی ذهنت اون رو ساختی
تازه می فهمی حقیری
آخرش باید بمیری
اینه رسم زندگانی
غصه خور تا میتوانی
روز خوش وجود نداره
هر ی داره به یقین که هوش نداره
خوشی توی دنیا محاله
مثل یک خواب و خیاله
مثل یک روز بهاری
همیشه باید بباری
مثل یک روز بهاری
همیشه باید بباری
|
|